از خود با خویش
..از دیار آفتابگردون یاد گرفتم . بی تو و با تو . با عشق زندگی کنم تا بی نهایت..
“بوی پیراهن تو” “گفتگو با تو” “نوشخندِ تو” مثلِ “دریایی” تو تو ظریفی “با تو بودن“، خوبست تو درختی، من آب . . . من روزی را با رویای تو آغاز می کنم.
نه هست هاي ما
چونانكه بايدند
نه بايدها...
مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخندهاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي كنم:
باشد براي روز مبادا!
اما
در صفحه هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما كسي چه مي داند؟
شايد
امروز نيز روز مبادا
باشد!
¤
وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانكه بايدند
نه بايدها...
هر روز بي تو
روز مباداست!
یعنی اگه می دونستم این امتحان ایستایی کوفتی لغو می شه
یعنی اگه م یدونستم که میشه
میشه که برم یه شب خوش بگذرونم
می شه یه شب آرامش داشته باشم
می رفتم یه بلیت می خریدم
کل آخر هفته رو خوش می گذروندم
که حالا این طوری هی دلم نگیره .......
یعنی نمی دونی چقدر خوشحال شدم که فهمیدم شنبه تعطیله .!
سرما اذیتم می کنه
وقتی بارون میاد اما
دوست دارم زیرش راه برم و نفس عمیق بکشم
اما وقتی هوا فقط ابریه حالم گرفته می شه
وای میسم پشت پنجره و به آسمون نگاه می کنم
نمی دونم می خواد بارون بیاد یا برف
ولی دوس دارم بارون بیاد فقط
.
.
.
ليك شعري نسرود،
نه كه معشوق نداشت...
نه كه سرگشته نبود...
سالها بود دگر، كوچه ي مهتاب خيابان شده بود
.
.
.
پ.ن: چقد سخته .... تحمل .
دانشگاه نرفتم
درس نخوندم
اسکیس نزدم
فقط خوابیدم !
مطمئنم که کم آوردم !!
و کلام تو
مثلِ “بویگل”، در تاریکیست
مثل “بوی گل در تاریکی“، وسوسهانگیز است.
مثلِ “بوی دریا“، نمناک است
مثلِ “بادِ خُنک تابستان“،
مثلِ تاریکی، خوابانگیز است.
مثلِ “گرمای بخاری” و “نفسهای بُلنـــــــــــــــــــدِ آتش”
میبَرَد چشمِ خیالم را
تا بیابانهای
دورتریـــــــــــــــــــــــــــــن خاطرهها
- که در آن گنجشگان، بر “سُنبلِ گندمها”
اهتزازی دارند
که در آن گلها، با اخترها، رازی دارند.
میبَرَد “گُرگِ نگاهم” را
تا چراگاهِ، “چالاکترین آهوها”
میبَرَد “آرزوی دستم” را
تا ” نهانماندهترین گوشهی اندام تو”
- این “پهنهی پاکِ زیبا“.
- اندوهانگیز و غرورآهنگ
مثلِ “دریای بــــــــــــزرگ بوشهر”
- که پُر از “زورق آزادِ پریشانگَرد” است.
مثلِ زُورَق، که پُر از مَرد است
مثلِ ساحل، که پُر از آواز است
مثلِ دشتستان،
که بـــــــزرگ و بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاز است.
مثلِ گلدوزی یک دخترِ عاشق
- که “دلانگیزترین گلها” را
روی روبالشیِ عاشق خود میدوزد.
تو چراغی، من شب
که به “نورِ تو”، “کتابِ دلِ تو“
و کتابِ دلِ خود را، که “خطوطِ تنِ توست“
خوش خوشک میخواند
من کنارِ تو “آوازِ بهاران” را، میخندم و میخوانم،
و میگریم و میخوانم
“با تو بودن” خوبست
تو قشنگی
مثلِ تو، مثلِ خودت
مثلِ “وقتی که سخن میگویی”
مثلِ هروقت که برمیگردی از کوچه به خانه
مثلِ “تصویر درختی در آب”
روی کاشانه، در چشمانِ منتظرم میرویی
چند ماه دیگه سال هم تموم میشه
ما همین طور منتظریم !!!!
ولی حتما باید کلاس ایستایی و برم...چقدر از این درس کوفتی بدم میاد با اون استاد بداخلاقش ... چقدر خستم باز به هم ریختم واقعا کشش درس خوندن و ندارم دلم می خواد تنها باشم و کتاب بخونم دلم می خواد به هیچی فک نکنم نگران امتحان نباشم نگران زندگیم نباشم ولی نمی شه
دلم یه کتاب شعر می خواد
با یه موزیک قشنگ
با چندتا عود و شمع
دوس دارم بشینم آلبوم عکسامو نگا کنم... دفتر خاطراتم و بخونم و بخندم... به نوشته های خودم به اینکه اون موقع ها چقدر خوش بین بودم همه چی و قشنگ می دیدیم و فک می کردم وقتی ۲۰ ساله شم همه چی خوبه بدی ها تموم شده اما زود گذشت و رفت همه ی اون سال ها حالا من بیست ساله م و هیچی تغییر نکرده ....
به کسی چه؟؟
با رویای بوسیدن لبهایی
با سرخرگهای رز
با رویای اینکه، یقه پیراهنت باشم
تا
گرمای نفست را در بر گیرم
سوپوری باشم
که تو اولین سلام مهربان صبح ات را به او می کنی
با رویای اینکه کفشهایت باشم که
پاهایت را در برگیرم
و شب من ؛
با رویای تو آغاز میشود:
رویای زنی که آخرین پلک را می زند
وبه خواب می رود
و خواب می بیند
که روز بعد را نیز
با رویای تو آغاز می کند... "
| Design By : Night Melody |

